غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
355
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نيز نمود اما توفيق اتمام نيافت و در محرم سنه سبع و عشرين و تسعمائه بعالم آخرت شتافت مولانا حبيب اللّه معرف كه بفصاحت بيان و طلاقت لسان متصف است در تاريخ وفات آن جناب گويد قطعه از باغ دهر هاتفى خوشكلام رفت * سوى رياض خلد يصد عيش و صد طرب جان داد رو بروضه پاك رسول و گفت * روحى فداك ايصنم ابطحى لقب رفت از جهان كسى كه بود لطف شعر او * آشوب ترك و شور عجم فتنه عرب تاريخ فوت او طلبيدم ز عقل گفت * از شاعر شهان و شه شاعران طلب . امير رضى الدين عبد الاول پدر بزرگوارش امير نور الدين محمد امين بن - امير رضى الدين عبد الاول بن امير معين الدين مرتضى بن امير صدر الدين يونس الحسينى بود و والدهء ماجدهاش در سلك بنات مكرمات مولانا كمال الدين عبد الرزاق مورخ انتظام داشت و امير رضى الدين جوانى بود در كمال فضل و انسانيت و غايت تقوى و صلاحيت طبع لطيفش مدرك اسرار علوم و ذهن شريفش حاوى فنون محسوس و مفهوم در عنفوان اوان شباب از تحصيل فارغ گشت و در مدرسه شريفه غياثيه و مدرسه بديعيه مدرس شده پايه قدر و منزلتش از امثال و اقران درگذشت و چون چهل و سه مرحله از مراحل زندگانى ؟ ؟ ؟ در شب سهشنبه پانزدهم ذى حجه سنه سبع و عشرين و تسعمائه از عالم فنا بدار بقا رحلت فرمود پدر عالىگهرش امير نور الدين محمد امين كه سن شريفش از هفتاد متجاوز بود از مشاهده اينواقعه جانسوز و حادثه محنتاندوز افغان گريه و زارى و ناله و اشك بارى باوج فلك زنگارى رسانيد و يعقوب مثال در فراق آنعزيز مصر فضل و كمال در گوشه بيت الاحزان حرمان و ملال نشسته زبان حال و قال بمضمون معال وا اسفا على يوسف گويا گردانيد و بعد از چند ماه كه آن سيادتپناه در مفارقت فرزند ارجمند در غايت غم و اندوه اوقات شريف مصروف داشت مريض گشته در اوايل ربيع الاخرى سنه تسع و عشرين و تسعمائه رايت عزيمت بجوار مغفرت حضرت عزت برافراشت اين قطعه كه نوشته مىشود به حساب جمل مشعر است بتاريخ وفات امير رضى الدين عبد الاول قطعه سيد فاضل رضى الدين كه بود * زبدهء اولاد امجاد بتول رفت از دار فنا سوى بهشت * شد مقيم كوى ارباب وصول بهر سال انتقالش عقل گفت * انتقال زبدهء آل رسول و اين رباعى مخبر است از ماه و سال ارتحال امير نور - الدين محمد امين رباعى از حكم قضاء حضرت سبحانى * چون مير محمد امين شد فانى از سال و مه واقعه پرسيد كسى * گفتم كه اوايل ربيع الثانى قاضى اختيار الدين حسن ولد قاضى غياث الدين تربتى بود و بوفور فضايل و كمالات از ساير قضاة ممتاز و مستثنى مىنمود و در اوقات جوانى از ولايت زاوه و محولات بدار السلطنهء هراة آمده به تحصيل علوم دين پرداخت و در اندك زمانى ترقى بسيار كرده نوشتن فتوى و تحرير صكوك و سجلات را پيش نهاد همت ساخت در فن انشاء و شعر و معما نيز صاحب وقوف گشت و در اواخر زمان خاقان منصور بمنصب قضا سرافراز شده پايهء قدر و منزلتش از امثال و اقران درگذشت بواسطهء كمال فراست و كياست و رعايت